بديع الزمان فروزانفر
150
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
خلق نتوانم بود مرا صومعهء بر آريد تا در آن جا عبادت كنم . بر آوردند . در آن جا رفت تا روزگارى بر آمد و خبرش در جهان برفت كه هر كه آن صومعه را زيارت كند خداى تعالى او را بيامرزد . خلق از اطراف روى آن جا نهادند . پس روزى كه خلق بسيار جمع آمده بودند گفت در آييد تا من شما را چيزى بياموزم ، خلق در آمد . گفت هر چه خداى تعالى آفريد از پيل تا پشه همه براى منفعت خلق آفريد ، ايشان گفتند ، آرى چنين است . گفت پس چرا اين خوكان فربه را بجاى مىمانيد و نمىخواريد گوشت ايشان را بخواريد . ايشان گفتند راست مىگويد . گوشت خوك خوردن گرفتند . پس در صومعه استوار كرد چند گاه ، آن گاه در صومعه باز كرد و خلق را گفت در آييد تا شما را چيزى آموزم . در آمدند . گفت مىبينيد كه آفتاب از سوى مشرق بر مىآيد . گفتند آرى . گفت شما نمىدانيد كه خداى تعالى آفتاب را از نزد خود مىفرستد روى بمشرق كنيد . روى بمشرق آوردند . باز در صومعه استوار كرد . چون يك چند بر آمد در باز كرد و خلق را گفت در آييد تا شما را چيزى ديگر آموزم . خلق در آمدند . گفت عادت جهودان آنست كه چون كودك چهل روزه گردد ختنه كنند من اين از شما بر گرفتم چون شما را كودكى ببايد و هفت روزه گردد شما او را به آب معبوديه بر آريد تا دين خداى گيرد . چنان كردند كه او گفت . باز در صومعه در بست . چون يك چند بگذشت . باز در صومعه بگشاد و خلق را گفت در آييد تا شما را چيزى آموزم . در آمدند او ، نستور و مار يعقوب و نوش را كه ايشان داناتر بودند گفت هيچ كس در جهان آن كرد كه عيسى كرد از مرده زنده كردن و بيماران و معلولان درست كردن و نابينا بينا كردن ايشان گفتند نه . بولس گفت مرا بدل مىآيد كه مگر عيسى خداى بود كه از آسمان فرود آمده و در زمين جاى نيافت بهتر از رحم مريم در آن جا شد و باز بيرون آمد و داد و عدل در روى زمين بگسترد و كار جهان بنظام و صلاح آورد و باز به آسمان شد . بعضى گفتند كه چنين است كه تو مىگويى و بعضى گفتند پسر خداى است . گفت اين نيز